سلام بر حسين (ع) و ياران با وفايش
صبر كو تا پاي در دامن كشم
يا چو مردان رطل مرد افكن كشم
دست كو تا خاك ره بر سر كنم
يا ز زير خاك و خون سر بر كنم
پاي كو تا باز جويم كوي يار
چشم كو تا باز بينم روي يار
رفت عقل و رفت صبر و رفت يار
اين چه درد است ؛ اين چه عشق است ؛ اين چه كار
..... و اكنون لحظه به لحظه بر حزن و اندوه افزوده مي شود ؛ تاسوعاي حسيني در راه است و ديگر قلبهايمان تاب تحمل اين حادثه جانسوز را ندارد ؛ بيرق هاي عزاي يك به يك برافراشته مي شود وهمه چيز رنگ خون مي گيرد تا تاسوعا به عاشورا پيوند خورده و قيام كربلا كامل گردد . شمشيرها يوسف زهرا را در برخواهند گرفت هنگامي كه ديگر از علمدار با وفا خبري نيست . شهدا نفر به نفر مشق آزادگي و عشق مي كنند و در عصري دلگير زينب صبوري را كلمه به كلمه به بشريت آموزش مي دهد...................